منوچهر اميرى
43
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
به تيرههاى مختلف گزنهها ortie اطلاق مىشود يعنى گزنه صغير يا يك پايه كه به لاتينى utrica urens و بفرانسه La petite ortie گويند و بخصوصى به گزنهء كبير يا گزنهء دو پايه كه به لاتينى - utrica Pilulifera ناميده مىشود ( مايرهوف ، م 14 . اصطلاحات گياهشناسى فارسى از گل گلاب و زاهدى اقتباس شد ) . انجره يا گزنه گياهى است علفى ، از تيرهء گزنه ، كه برگهاى دندانهدار آن پوشيده از كركهاى يك سلولى است و در آنها مايع سوزآورى ترشح مىشود . از اين لحاظ در موقع لمس كردن سوزش شديدى احساس مىگردد ( گل گلاب ، دهخدا ) . انجير ( ر ك : تين ) اندرانى نمك ( ر ك : ملح ) . انزروت ( Anzarut ) ( لا ) Astragalus sarcocolla ( فر ) Sarcocolla انزروت صمغ خارى كوهيست و طبعش خشك كردنست . الابنيه ( بهم 37 ، زل 31 ) . انزروت بعضى عنزروت گويند به سبب قرب مخرج . . . به زبان هندى جرجر گويند و به سجزى زنجر گويند و كونژده گويند و گفتهاند صمغ درختى است در زمين فرس و معدن او در نواحى توران است . ماسرجويه گويد نام درختى است كه او را به كندر تشبيه كردهاند و او دو نوع است يكى سپيد . . . و نوع ديگر او سرخ است ( ترجمهء صيدنه ، ب 18 ) . در هداية - المتعلمين در مورد متعدد عنزروت و فقط در دو مورد انزروت با الف ( آن هم در نسخه بدلها ) آمده است ( ر ك : هدايه ، فهرست داروها ) . انزروت صمغ درخت خارناك است اندر پارس سپيد است و سرخ ليكن سرخى او از تابش آفتاب است و سپيد اندر سايه برگ باشد . . . او را اندر « رمد » قوتى و فعلى خوب است خاصه اگر به شير پرورده باشند ( اغراض ، 610 و 611 ) . انزروت و يقال عنزروت و هو كحل فارسى ( شرح اسماء ، م 4 ) . ابن بيطار مىنويسد كه « كحل فارسى » در مصر معمول و متداول بوده است و به عقيدهء فوللرس انزروت مأخوذ از انجروت فارسى است ( مايرهوف ، م 4 ) . انزروت . . . و به عين نيز آمده . به اصفهانى كنجده . . . و به عربى كحل فارسى و كحل كرمانى . . . نامند صمغ درخت خاردارى است . . . به بلندى دو ذرع برگ آن شبيه به برگ مورد و برگ درخت كندرو منبت آن بلاد فارس و تركستان و سرخ و سفيد مايل به زردى مىباشد و بهترين آن سفيد مايل به زردى تازهء آن است ( مخزن ) . صمغى است سقزى به رنگ سرخ ، زرد يا سفيد . طعم آن تلخ است و از درختى خاردار كه برگهائى شبيه به مورد دارد استخراج شود ، عنزروت ، انجروت ، زنجر ، كنجده ، كلك ( فرهنگ